قهرمان ميرزا عين السلطنه

3669

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است كه مردم را بكشد و شهر را بدهد غارت كنند . در هردو صورت بايد ايرانى را بكشند و مالش را غارت كنند . چه مشروطه فاتح باشد چه مستبد . اى بدبخت مملكت ، اى بد روزگار مردم . اما در طهران ديگر هيچ اين اتفاقات اثرى ندارد و يك كلمه صحبتش در ميان نيست . مثل گوسفند فقط در صدد پيدا كردن علف هستند . چه مشروطه‌اى اما حكايت مشهد و محمد على شاه . در مشهد جمعى جمع شده و گفته بودند ما مشروطه نمىخواهيم . پريروز سردار اسعد كه اين صحبت را مىكرد من به خنده گفتم كدام مشروطه را گفته بودند نمىخواهيم . اين حالت حاليهء ايران كه مناسبتى با مشروطه ندارد كه بخواهند يا نخواهند ؟ در هرصورت تا چند روزى اين مرافعه بود بالاخره قونسل روس مانع شد و نگذاشت شلوغ بشود . محمد على شاه و محمد على شاه هم از استراباد به فرنگستان رفته قرار شده است سالى هفتاد و پنج هزار تومان به او بدهند و چون هفتاد هزار تومان قرض داشت آن قرض را هم داده سال به سال كسر بگذارند . حالا از طرف آذربايجان مجددا پيدا شود ، نمىدانم از اين طرف كه رفته است ( فايده‌اى كه برد بيست و پنج هزار تومان از مقرريش كسر كردند دو سفر ديگر بيايد برود به اين ترتيب مثل من بىمقررى خواهد شد ) . پول نيست در طهران اختيار پول با مرنارد بلژيكى است و مىگويند هيچ پولى ديگر نيست و به كسى نمىدهند مگر به همان ادارات كه فرنگى رويش هست . وزارت جنگ منفصل شد ( كى داشتيم كه منفصل شده باشد ) و قرار شد تومانى هفت هزار مواجب بدهند ، اما پول نيست . تمام ارباب حقوق را قبض مىدهند و فقط در بازار تومانى سى شاهى خريدارى مىكنند . گويا به تصويب روسها اين پولها را نمىدهند تا كسر بودجه درست شود . حالا كى اين مطالب محرمانه آشكار شود نمىدانم . اين گرانى كى رفع بشود . اين عدهء كثير مردم بيكار پرخرج چه كنند ، كسى نمىداند . شاه چهار شب به فرح‌آباد رفت . نايب السلطنه در اندرون خزيده . نشسته به زابل يل پيل تن * گرفته جهان ترك شمشيرزن